به نام آنکه نامش آرامبخش دلهاست

انا لله و انا الیه راجعون
پدر بزرگ عزیزم چرا رفتی و ما را تنها گزاشتی ؟چرا؟
ای کاش بودی و فقط یک بار دیگر با اون طنین ناز
صدات بهم می گفتی :(ناصر خوبی؟
بابا جان چایی خوردی؟گرسنه که نیستی؟) چه
مهربان بودی بابا بزرگ
حتی نشد بهم یه آه سرد بگی همه ی ما از
رفتنت حیرون موندیم
فقط دلم به این خوشه که موقع مرگت من بالا
سرت بودم وگرنه دیوانه می شدم ،
دوستان عزیز ای کاش می بودین
و می دین که چه بوی عطری بلند شد
پنجره خونه باز یه نوری اومد و
روح پدربزرگم رو برد نه آهی نه ناله ای،
بی سرو صدا چشماش و رو
بست و از این دنیا رخت بست .
آخ هیچ وقت یادم نمیره اون موقعی که می رفتم مدرسه
صبح زود یکی
در می زد، در و باز می کردیم می دیدیم بابا بزرگه
برامون شیر آورده
، اون همه راه و می اومد
تا نوه ها ش تا اول صبحی شیرداغ بخورن بعد
به مدرسه برن، خیلی خیلی برام عزیز بود
ولی حیف که ازدست دادیمش حیف.....