محبت
محبت مثل سکه می مونه که اگه افتاد تو قلک قلب نميشه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بياری بايد اونو بشکنی.
محبت مثل سکه می مونه که اگه افتاد تو قلک قلب نميشه درش آورد ، اگر هم بخوای درش بياری بايد اونو بشکنی.
مي دانم روزي فرا مي رسد كه حسرت روزهاي با هم بودنمان را بكشي..... مي دانم پشيمان خواهي شد از اينكه يك قلب عاشق را شكستي ! مي رسد روزي كه با چشمهاي خيس روزي صذ ها بار متن هايي كه به عشق تو نوشتم را بخواني و قدر آن لحظه كه با من بودي را بداني مي دانم پشيمان مي شوي ! ديگر كسي مانند من در قلبت متولد نخواهد شد .... مانند من ديگر كسي نيست كه ديوانه وار عاشق تو باشد و تو را از ته دل دوست داشته باشد قدرم را ندانستي اي بي وفا آن زمان قدر مرا خواهي دانست كه ديگر نمي تواني مرا ببيني و آن زمان برايت يك گمشده خواهم بود .... مانند من ديگر كسي در زندگيت نخواهي ديد ، كسي كه شب و روز به ياد تو هست و از غم نبودنت چشمهايش لحظه به لحظه باراني ست . مي دانم روزي فرا مي رسد كه براي يافتنم به كهكشانها نيز سفر خواهي كرد ! مي دانم روزي فرا مي رسد كه با خود مي گويي اي كاش كه قلبش را زير پاهايم له نكرده بودم ، اي كاش قدر آن اشكهايي كه برايم مي ريخت را مي دانستم ! من مي روم تا قدرم را بداني ، تا هستم ، عاشقت هستم و هنوز هم ديوانه وار تو را دوست دارم .... مرا باور نمي كني ، اما لحظه اي كه مي روم و ديگر هيچ نام و نشاني از من نيست پشيمان مي شوي كه چرا قلب عاشقم را باور نكردي! مي روم تا يك بي وفا مثل خودت به زندگي ات بيايد و قلبت را بشكند و تو را تنها بگذارد ! آن زمان هست كه معناي تنهايي را خواهي فهميد ! مي رسد آن روزي كه براي يافتنم از هفت دريا و هفت آسمان بگذري! افسوس كه آن روز ديگر قلبم براي تو نيست ، عاشق تو نيست .... تا هستم عاشقت هستم و دوستت دارم مرا باور كن ، تا پرستويي نيامده و مرا همراه خود نبرده است مرا درك كن كه اگر رفتم ديگر نخواهم آمد آن لحظه است كه خواهي فهميد من چقدر تو را دوست داشته ام ..... تا هستم مرا باور كن زيرا اگر رفتم ديگر مرا نخواهي ديد ...
امروز كه محتاج توام جاي تو خاليست
فردا كه ميايي به سراغم نفسي نيست....
گاهي دل آنچنان پر درد مي شودكه فرصت آهي نمي يابد.....
اشک چون از چشمان درآید معانی گوناگون دارد باید درکش کرد![]()
هر اشکی لایق ستایش نیست باید گریست ولی نه برای هر عاطفه سرگردانی
خدایا اشکی ده که بعدها با یادش خنده بر لبم جاری شود ![]()
در اين روزها ضيافتي برپا خواهد شد
ضيافتي به وسعت كائنات
ضيافتي از شير و عسل شيرين تر
از گلهاي بهاري مطبوع تر
و از خوشه هاي گندم زيباتر است
ضيافتي كه بهانه اش روزه است
و ميزبانش خدا
ميزباني كه دست هيچ مهماني را خالي نمي
گذارد...
واژه زیبای زبان بیرجندی |
معنی واژه بیرجندی به فارسی |
اَتشونی |
شب نشینی |
اَجید(حَجید) |
سرحال ، شاداب |
اَریک |
لثه |
اسپلونک |
سوت زدن |
اِشْتُوْ |
عجله |
اوسوشو |
برو کنار |
ایوَرْ |
این طرف |
پُشتارِمی |
پیش صحن |
پَلِزْ |
خیارو هندوانه |
پیز |
صورت |
پَیْ گُدار |
پشت کوه و دره |
تَریکا |
خود بیرجند یها بهتر می دونند |
تِلْ تِلْ |
صحبت بیهوده و زیاد |
تَمُو |
شلوار |
جُوزْ |
گردو |
چرخ زدن |
جستجو کردن |
چَغوک |
گنجشک |
خُسُرْ |
پدر زن |
خُسُرْبَره (خُسُروَره) |
برادر زن |
خَش |
مادر زن |
خَلا |
توالت |
خَلو |
دایی |
دِرِزْ |
کمی خیس شدن |
دِرِزْگیدن |
لرزش ناشی از ترس و دلهره |
دُرْباخ |
سلامتی |
دَنْگْ |
مقدار(آب) |
دولَخ باد |
طوفان ، بادشدید همراه گرد و غبار |
دوودوو |
خواهر |
دیکُو |
مغازه |
رِز کردن |
حمله ور شدن ، حمله کردن |
رِسمُو |
طناب |
شِقْ |
تیپ و قیافه |
شَلْته |
موج کوچکی از آب |
کَدو |
کدامیک |
کِرِه |
به صرفه بودن |
کِشْمُو |
مزرعه کوچک ،زمین زراعتی |
کُلُمْبَه |
چاق ، فربه ، سمین |
کَنْدال |
حفره، چاه |
کُندِرِشک |
آرنج |
لَخَبورگ |
سوسمار |
لخشوک |
لیز |
لِنگْ |
پا |
مُ |
من |
مَعتَلْ |
منتظر شدن |
مُنْده |
خسته،باقی ماندن |
مورِشْکْ |
مورچه |
نَلی |
تشک ، تخت خواب |
نِمَیه |
نمی خواد |
نَنِه |
مامان |
نُو |
نان |
وِرْ ورْ |
صحبت زیاد |
کلیه حقوق این فرهنگ لغت متعلق به نویسنده وبلاگ می باشد هرگونه کپی برداری با ذکر منبع موردی ندارد در غیر این صورت کپی برداری از این لغات از نظر نویسنده وبلاگ حرام می باشد و پیگرد قانونی دارد. | |
1- خوردن سحری اگر به یک دانه خرما یا آبی باشد( بهترین سحرها خوردن قاوت و خرما است)

ماه رمضان ، ماه مهمانی خدا اين ماه عجب آدم را وسوسه می کند ، برای توبه کردن و برگشتن و به راه آمدن .حسابش را بکنيد ، خدا ، در خانه اش را کاملا باز کرده باشد ، خودش به عنوان ميزبان در آستانه ی در ايستاده باشد ، قلم خطا پوش بر دست گرفته باشد و هر لحظه فرمان دهد و تصريح کند که هر که در اين ماه به خانه ام بيايد ، از گذشته هايش می گذرم و پيشينه اش را پاک می کنم و به اندازه ی ظرف و ظرفيت او ، تحفه هايی به او می دهم که ، نه تا ضيافت سال آينده ، بلکه تا ابد دستش پيش کسی باز و دراز نشود و اين ، کم چيز نيست . قلب من که از همه آلوده تر و گناه کارترم ، می تپد برای اينکه در اين چشمه ی اعانت و اجابت ، دلم را شستشو دهم ، به خصوص که ماه رمضان ، باغ گل قدر است و خدا اين گل را تنها در اين باغ قرار داد . به هر حال بياييد روی گشاده ی ميزبان را قدر بدانيم و برا ی سرنوشت دنيا و آخرتمان ، طرحی نو در اندازيم .
خدا مهربان ترین مهربانان است ، ولی مهربان عادل . کسانی که از خدا می ترسند از عدل خدا می ترسند . و به گفته شهید عزیز آیه الله مطهری : ذات خدا موجب ترس نیست و این که می گویند از خدا باید ترسید یعنی از قانون الهی باید ترسید ، چنان که در دعا به خدا می گوییم : ای کسی که جز به فضل و احسان او امیدی نیست و ترسی از او جز به خاطر عدلش نیست ... و انسانی که از عدالت می ترسد ، در حقیقت از خودش می ترسد که در گذشته خطا کرده یا می ترسد که در گذشته خطا کرده یا می ترسد در آینده به حقوق دیگران تجاوز کند.
خدا مثل رهبری عادل و مهربان است . که ملتش را دوست دارد ، برای آنان تمام وسایل راحتی را فراهم می کند. حال اگر کسی بخواهد در این جامعه خوب و دوست داشتنی فساد کند؛ مثلا شیشه های مردم را بشکند ، اموال مردم را بدزدد و ... بهت نظر شما حاکم مهربان با چنین فرد خلاف کاری بایر چگونه رفتار کند ؟ نباید جلوی او را بگیرد و او را از تجاوز و ظلم به دیگران باز دارد ؟ اگر حاکم مهربان به جای این که با دزد خلاف کار برخورد کند، هر بار به او آفرین بگوید و دست او را برای ظلم و ستم باز بگذارد آیا به سیر مردم ظلم نکرده است ؟ ! ترس از خدا هم جلوه ای از رحمت و مهربانی خداوند است اگر مردم از عدالت خدا نمی ترسیدند، به یک دیگر ظلم می کردند، حقوق یک دیگر را پایمال می کردند و همیشه افراد ضعیف، محکوم و زیر دست و پاس افراد زورمند و ظالم بودند.
حتی عذاب الهی و مجازات های خدا نیز جلوه ای از رحمت و مهربانی خدا است ؛ یعنی هر چند ظاهر آن غضب است ، ولی باطن آن رحمت است . مانند باغبانی که به خاطر علاقه به گل ها و درخت ها ، شاخه های مزاحم و زیادی را می برد ، تا بوته ی گل یا درخت به درستی تربیت شود و به رشد خودش ادامه دهد .
این غم که تو ی نوشته هامه زخم شب گریه هامه یاد عشق کهنه است که هنوزم باها مه با ما چرا نیومد این روز گار نامردنوشته ی من بجز تو رو هر دلی اثر کرد غصه و اشک حسرت اول مشق عشقه حالا همه می دونن که مشکی رنگ عشقه کاشکی می شد یه روزی بشی تو مهربونم سر بزاری رو شونه ام خودم برات بخونم دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یه عمره می دونم پنجره چشمای تو کاشکی به چشمام وا بشه این بغض چند ساله من از تو گلوم رها بشه من که فراموش کردمت چرا واما داشت برام بابای بارونت می شم بیا گم کن گریه هام واست دلم واست تنم واست تمام زندگیم حتی دوباره من شدم با تو هم شد زندگیم
واست دلم واست تنم ای سرپناه خستگیم آرامش وجود من بی تو هم شد زندگیم از یه بغض قدیمی ببین به کجا رسیدم میون این جمعیت هرگز تورو ندیدم چه باشی چه نباشی از عاشقی می نویسم تا آخرین عمرم یه مشکی پوش می مونم

طبق خبر های بدست آمده از اخبار ایران ختنه کردن غیر قانونی شده است علت این کار را پس بررسی های زیادبه این شرح می باشد :
ختنه یه نوع کلاهبرداری آشکارا می باشد![]()
![]()
![]()
دوودوو:خواهر
کَنْدال: حفره، چاه
دولَخ باد : طوفان ، بادشدید همراه گرد و غبار
لَخَبورگ : سوسمار![]()
اَجید(حَجید) : سرحال ، شاداب![]()
دُرباخ : سلامتی
مُ : من
نَنِه : مامان
وِر وِ ر: صحبت زیاد
لخشوک : لیز
اَتشونی: شب نشینی
اسپلونک : سوت زدن
کُندِرِشک : آرنج
مَعتَل : منتظر شدن![]()
رِسمُو: طناب
کُلُمْبَه : چاق ، فربه ، سمین
خَلو : دایی
لِنگ : پا
خَش : مادر زن![]()
خُسُرْ : پدر زن
خُسُرْبَره (خُسُروَره) :برادر زن
پَلِز : خیارو هندوانه
پُشتارِمی : پیش صحن ![]()
خَلا : توالت
کِرِه : به صرفه بودن
پَی گُدار: پشت کوه و دره
چَغوک : گنجشک
دیکُو : مغازه
جُوزْ : گردو![]()
![]()
اِشْتُوْ : عجله
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()