واژه زیبای زبان  بیرجندی

معنی واژه بیرجندی به فارسی

اَتشونی

شب نشینی

اَجید(حَجید)

سرحال ، شاداب

اَریک

لثه

اسپلونک

سوت زدن

اِشْتُوْ

عجله

اوسوشو

برو کنار

ایوَرْ

این طرف

پُشتارِمی

پیش صحن

پَلِزْ

خیارو هندوانه

پیز

صورت

پَیْ گُدار

پشت کوه و دره

تَریکا

خود بیرجند یها بهتر می دونند

تِلْ تِلْ

صحبت بیهوده و زیاد

تَمُو

شلوار

جُوزْ

گردو

چرخ زدن

جستجو کردن

چَغوک

گنجشک

خُسُرْ

پدر زن

خُسُرْبَره (خُسُروَره)

برادر زن

خَش

مادر زن

خَلا

توالت

خَلو

دایی

دِرِزْ

کمی خیس شدن

دِرِزْگیدن

لرزش ناشی از ترس و دلهره

دُرْباخ

سلامتی

دَنْگْ

مقدار(آب)

دولَخ باد

طوفان ، بادشدید همراه گرد و غبار

دوودوو

خواهر

دیکُو

مغازه

رِز کردن

حمله ور شدن ، حمله کردن

رِسمُو

طناب

شِقْ

تیپ و قیافه

شَلْته

موج کوچکی از آب

کَدو

کدامیک

کِرِه

به صرفه بودن

کِشْمُو

مزرعه کوچک ،زمین زراعتی

کُلُمْبَه

چاق ، فربه ، سمین

کَنْدال

حفره، چاه

کُندِرِشک

آرنج

لَخَبورگ

سوسمار

لخشوک

لیز

لِنگْ

پا

مُ

من

مَعتَلْ

منتظر شدن

مُنْده

خسته،باقی ماندن

مورِشْکْ

مورچه

نَلی

تشک ، تخت خواب

نِمَیه

نمی خواد

نَنِه

مامان

نُو

نان

وِرْ ورْ

صحبت زیاد

کلیه حقوق این فرهنگ لغت متعلق به نویسنده وبلاگ می باشد هرگونه کپی برداری با ذکر منبع موردی ندارد در غیر این صورت کپی برداری از این لغات  از نظر نویسنده وبلاگ حرام می باشد و پیگرد قانونی دارد.